بنويس...
«هرکسی از ظن خود شد يارمن...»
هرمنوتيک ها می گويند معنای متن را مخاطب می آفريند.
پس اين شعر را برپايه ذهنيات خود بفهميد اما بدانيد فهم شما کجا و نیت شاعر؟
بردار« گچ سفيد» را بنويس
بر« تخته سياه» قلب ها بنويس
بنويس که جای« آب بابا» نيست
در سايه ی« آی باکلا» جا نيست
بنويس که« آب» را يکی گل کرد
« بابا»ی تو را دچار مشکل کرد
بنويس که« نان» به سفره آجر شد
نان، دشمن خونی تفکر شد
بنويس «انار» سهم« بابا» نيست
جز در سبد بزرگ «دارا» نيست
بنويس که مُرد« مرد در باران »
از بس که نگفت درد با ياران
« کوکب خانم» دچار واريس است
« عباس » سپور شهر پاريس است
بنويس که« پشت ابر» ماهی نيست
شب بود و هنوزهست وراهی نيست
بنويس که« سيبِ» توی سينی کو؟
خوش رنگ ترين کتاب دينی کو؟
انگار «همای خنده رو» اخمو ست
« دندان» قشنگ خنده اش کرموست
هرچند کتاب عشق پيدا نيست
« تصميم » کسی هنوز« کبرا» نيست
بر زخم« کبوتران» نمک بيش است
« طوقی» مست خدايی خويش است
منت كش حاتمان فراوان اند
مردان عمل گرسنه ي نان اند
تا در ده ما سگ ِ نگهبان مرد
«روباه» «خروس» را به دندان برد
«پترس» پسر شجاع در خواب است
در شهر اگرچه خوف سيلاب است
«دهقان» ماندست و آه و افسوسش
شرمنده که دزد برده فانوسش
لقمان از حرف خود پشيمان شد
با بي ادبان به لقمه مهمان شد
آموزه ي علم بهتر از ثروت
يك خاطره شد خيالتان راحت
معناي لغات را عوض كردند
نقض كلمات را غرض كردند
نيكي امروز عين دشنام است
مي ميرد مرد چون نكونام است
بنويس در اين زمانه ی ناساز
ديديم چه« روبهان حيلت ساز»!
خوردند «کلاغ» را، «پنيرش » هم
کندند« درخت» و گنج زيرش هم
«چوپان دروغگو » چه بسيارند!
هرچند که راست بر زبان دارند
از حمله ي گرگ ،قصه می خوانند
خود گرگ تمام گوسفندانند
با اين همه همصدايی ما کو؟
شور« حسنک کجايی» ما کو؟